محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
182
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
مىپوشد و مقرر است كه أبرد مما ينبغي بدن را أرطب مما ينبغي مىگرداند . و السكون المفرط چهارم سكون به افراط است و ظاهر است كه به سبب سكون كثير رطوبت بسيار جمع مىآيد در بدن بنا بر عدم تحليل كه از حركت واجب مىگردد و از اين جمله است اجتناب از محلِّلات و كذلك استعمال منقيات خلط مجفَّف بنا بر زوال سبب مانع الترطيب رطوبت آور است . و بدانند كه چون اسباب امزجه مفرده ذكر شد از تركيب امكانى آن اسباب امراض امزجه مركبه نيز ظاهر گشت ، چنانچه حرارت كه با رطوبت جمع آيد يا با يبوست و كذلك برودت كه مركب شود به يكى از اينها . و تسبّب اسباب را سه چيز شرط است : يكى توفير مقدار سبب فاعلى ، دوم طول ملاقاة او بدن را ، سوم استعداد بدن مر قبول آن را . تا اينجا اسباب سوء مزاج تمام شد اكنون اسباب سوء التركيب بيان مىشود چنانچه گفت و لنتكلم في أسباب مرض التركيب و هر آئينه سخن مىكنيم در سببهاى مرض تركيب و از آنكه مرض التركيب چهار گونه بود ، مرض خلقت و عدد و مقدار و وضع ، ابتدا كرد در بيان اسباب امراض خلقت و چون آن چهار قسم بود ، فساد شكل ، مرض مجارى ، مرض اوعيه ، مرض صفائح ، ابتدا نمود به اسباب فساد شكل و لهذا گفت : أما فساد الشكل اما سببهاى فساد شكل و تغيّر وى از مجراى طبيعى دو گونه است : يكى آن كه در اصل خلقت واقع شود و اصل خلقت زمان بودن جنين است در رحم ، چه در اين هنگام آنچه از اسقام به وى طارى گردد از اسباب باطنيه و بعد تولد همراه باشد آن را مرض خلقى گويند . و دوم آن كه غير خلقى باشند و اسباب هر واحد گفته آيد . اما آنچه خلقى است نيز دو گونه است : يكى آن كه از جهة قوت بود ، چنانچه مىگويد : فهو إما قصور القوة المصوِّرة پس آن يعنى سبب فساد شكل ، يا قصور قوت مصوره است ، به اين كه ضعيف شود و بدان سبب نتواند هر جزو منى را صورت عضو داد ، بر وجهى كه مقتضاى نوع ذى منى باشد . أو المغيِّرة يا قصور و ضعف مغيِّره است ، به اين كه عاجز آيد از تصرف كردن در منى ، پس نتواند كه هر جزو نطفه را كه در رحم حاصل شده از منى مرد و زن مستعد عضو مخصوص نمود ، تا حاصل تواند شد در وى مزاجى كه صالح بود مر تكوّن مطلوب را . دوم آن كه از جهت ماده بود و اين نيز دو گونه است : اول آن كه به سبب كميَّت ماده باشد ، مثلا مادهء كثير المقدار بود و در عدد طبيعى بيفزايد بر آن چه بايد و ظهور انگشت زائد بر پنج از اين جمله است . يا قليل المقدار بود و در عدد كمتر آيد از آن چه بايد و حصول چهار انگشت و يا كمتر از آن نظير او است . ثانى آن كه به سبب كيفيت ماده باشد ، مثلا مادهء غليظ بود يا رقيق از آنچه بايد ، پس به واسطهء ناشائستگى قوام معتدل اطاعت مصوِّره ننمايد چنانچه بايد . و فساد شكل كه از جهة ماده باشد مؤلف ذكر آن نكرده بنا بر وضوح . و ميتواند كه قصور مصورهء عام داريم كه حقيقت باشد يا مجاز ، پس آنچه از جانب ماده بود بر سبيل مجاز بنا بر عدم تصرف مصوِّره در وى نيز حمل بر قصور مصوِّره نموده آيد . و آن چه خلقى نيست ، يعنى بعد تفتّت اول واقع مىشود دو گونه است : يكى آن كه مرضى بود و نظيرش جذام است و سل ، اما جذام بنا بر تفتّت اعضا مؤدى مىگردد به فساد شكل و سل به دستور ، بنا بر تنقيص ماده كه منفضى مىشود به تحدّب اظفار ، افساد مىكند در شكل و چون اين قسم اظهر بود به ذكر مؤلف نيامده . دوم آن كه عَرَضى بود و اين نيز دو نوع است : يكى آنكه حالت ولادت افتد ، چنانچه مؤلف ميگويد : أو أشياء تقع عند الخروج إذا لم يكن طبيعيا يا چيزها است كه واقع مىشود در وقت بر آمدن طفل ، وقتى كه نباشد خروج بر سبيل طبيعت . و خروج طبيعى در بيان تكوّن جنين گذشت و ظاهر است كه چون طفل بر غير وضع مذكور برآيد مثلا بر پشت